ابدان
بردخون
بردستان
بی بی خاطون
از بالا اگه نگاه کنیم این شهرا اونقدراهم ازهم دور نیستن با یه کمی حوصله و اگه یه موتور داشته باشیم میشه هفته ای یه بار به اینجاها سر زد.
دیروز با محسن که استاد خوشنویسیم هست به تپه های باستانی بردو که تو بردستان است رفتیم هنوز ردی از مردمان قدیم که کوهارو * میتراشیدن پیدا میشد اگرچه همه جاها رو هموار کردن که ساختمان بسازن به هر ترتیب دو تا چاه بزرگ و عمیق هم کنار مسجد باستانی بردستان با همون قدمت هشتصد ساله! مونده بود باز اگه به بردستون رفتم دو سه تا عکس برای پست بعدم میگیرم.
* دو: تلفظ چیزی شبه دوغ بدون حرف غین! مردذم بردستون به این نوع کوها میگن دو
۱۱ روز از یگسالگی ۳۶۶ میگذره . خردادی نو و کهنه شده میشه گفت دیر گذشت . اما نه زیاد اونقدرا که فکرشو بکنم.
بادنیای وبلاگ که اشنا شدم بیشتر کنجکاو شدم دوستانم را شناسایی کنم و به تعداد ادمها وشیوه فکر اونا اشنا بشم اما خوب...!
از این حرفا گذشته ایام انتخابات شده و نزدیک یگ هفته دیگه.حتمن یکی دوتای بالا میان و کرسی مدیریت اجرای کشورو دست میگیرن البت فقط یگ نفر! .. اما چیزی که میخوام بگم : اینه که من برای ۴ سال بعد خودم چه فکری درارم! برای من اسلن فرق نمیکنه ۴ کاندید چه خوابی واسی ملت دیدن. با اینکه مسایل کلان خودشونو دارن و در مقابل و نمایندههاشون تو بهارستان دفاع کنن .
اما خواب من برای خودم چی باشه؟ و چگونه به رویام برسم و با چه ترفندی این دنیا رورو که مس نور میگذره رو کنترل کنم و نمیشه ازش چشم پوشی کرد واگر چه انتخابات چیزی مهمیه مهمتر اینه که ما برنامه سی خودمون داشته باشیم
از قراری تمامی هنر مندان دیری قرار شده به لینکهای این وبلاگ افزوده بشن و نمایشگاهایی بومی که با دست و بیشتر کارای سنتی و دوروبری مردم از بیست خرداد همین سال ۸۸ با هدف فروش معرفی هنرمندان و دیدن دوستداران این بوم ! اماده شده و سعی شده امکانات خوبی برای بازدید فراهم بشه...
نمونه کارای باونکردنی را ایام

دیدن اثار ریشهری در سالن کانون توصیه من به همه نقاشاست اما کارا:
عموما دورنمای از جاهای خاطره انگیز و یاداوره لحظات اندیشدن ریشهری هستند
حرکتی که در کارای نو او دیده میشه گویای مطالعه او در زمینه رنگ . نور و بافت میتونه باشه
با اینکه با یک بار دیدن نمیشه خوب از کارا حرف زد اما لذت دیدن اثار حرف این پست من میتونه باشه
دیدن ۴ اهو که نظاره گر من بودن از بهترین لحظه نمایشگاه بود دوست داشتم اون کار توی خونه من بود اما نمی دونم چرا هنوز اینکارو نکردم

هر روزهگی ۳۶۶ سایه روشنه . با فکریها و بی قیدی ها.خدامونم نمیفهمیم کی کی گذشته!
از ۳۶۶ روزی که گذشت چندین بار خندیدن یادگاری دارم!
از کوه زمستانی خاطره تریشیدن دارم!
یکی در ۳۶۶ مینوشته!
۳۶۶!
قبل از ناهار باز این ترنت تا اخر شب ۱۵ ساعت روی صندلی
امروز مرتظا مثل همیشه اومد و با هم رفتیم بیرون نمی دونم اون کی احساس میکنه باید به من سر بزنه ؟ شاید وقتی حرفی می خواهد بزنه یا حرفی نمی خواد بزنه
بعد پشت
شاخه های خشکیده از باد
مهتابی از بدری کامل
دریا
با ستایشی از امید در هستی/نیستی
امشب متولد میشوم من امشب متولد شدم
تولدی بهاری در باد گرم گرم یا شاخی اشکسه
سل لا سی /سی دو ر /می فا سل/
دو ر می /می ر دو /دو ر می/
دو دو دو /سی دو دو /سی دو سی لا سی/
